خرده های دل من
پاشیده، لب دیوار شما
خون من سرخ تر از
دانه ی انگور,یست
که بدستان شما
ز همان خوشه ی اصلی
اندکی لمس شده
و تمام تنم از زخم پر است
همچو یه برگ پر از چین و چروک
که به هنگام سحرگاه خزید است به دستان تو باز
تو ام انگونه توجه داری
که کسی
عابری
بی توجه، ز کنارِ خردهِ سنگی گذری داشته است
من نمیدانم باز
که کدامین یاغی
یا کدامین مقصد
روح پر عشق تو را مقصد و ماوا گردد
#فاز_شعر
برچسب:
نویسنده: آراد رستگار
نه اینکه بخوام بگم من آدم خوبیم. که نیستم و قطعا ادم چرتیم.
ولی خدایی خیلی وقتا ما سنگیام پر میشیم از درد و انتظار داریم از ادمای اطرافمون، منظورم از انتظار خالی کردن و فهمیدن مون نیستا، انتظار داریم حداقل یه لگد به ظرف دلمون بزنن تا جا واسه ی غصه های بعدیم باز باشه.
برچسب:
نویسنده: آراد رستگار
برچسب:
نویسنده: آراد رستگار
الان اگه بخوام مثل اصغری وضعیت, اب و هوای دلمو بگم
فقط میتونم بگم صاااااااااف
برچسب:
نویسنده: آراد رستگار
برچسب:
نویسنده: آراد رستگار
برچسب:
نویسنده: آراد رستگار
برچسب:
نویسنده: آراد رستگار
برچسب:
نویسنده: آراد رستگار